تبلیغات
☼♫12handsome wolves♫☼ - قسمت3.................exo.vs.krystals
EXO-K + EXO-L + EXO-M = ONE
☼♫12handsome wolves♫☼
چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : lili love exo

سلوم

 

خوبین؟  

 

بفرمایید ادومه که این قسمت خیلی حساسه....

 

 

 

 

 

سهون

 

 

 

 

 

روی کاناپه ی کار سالن  نشسته بودم

 

زوجای زیادی وسط سالن دونفر دونفر میرقصیدن.

 

دخترو پسرا درگوش هم پچ پچ میکردن و میخندیدن.

 

واقعا بهشون حسودیم میشد

 

صدای خندهاشون  داشت اعصابمو خط خطی میکرد

 

یه لحظه یاد خندهای از ته دل ساران افتادم.....

دوباره این بغض لعنتی سراغم اومد ....به زور قورتش دادم

من واقعا هیچوقت نفهمیدم که چرا اول و اخر حرفام همیشه سارانه.....بعد این همه اتفاق...... من واقعن دیوونه ام

 

جو سالن اصن به مود من عاشق دلخسته نمیخورد ...پس از رو کاناپه بلند شدم و به سمت بالکن رفتم

چون هوا خیلی سرد بود کسی تو اونجا نبودو میتونستم اونجا با خودم خلوت کنم...

به میله های کنار بالکن تکیه دادم و به ماه خیره شدم....

ساران عاشق ماه ب.........نه سهون تو نباید بهش فک کنی...

یااااااااااااااااااا خدا

چطوری  دوباره باهاش روبه رو شم؟

اون میفهمه

 میفهمه که من پشیمونم  از همه چی ....

چشام همون اول لوم میده

من نمیخوام 2باره غرورم خوردشه

اما با دلم چیکار کنم؟

خیلی بیقرارشم میدونم همه این حرفام وقتی ببینمش بی معنی میشه

سرمو انداخنه بودم پایین و با خودم کلنجار میرفتم که اتفاقی دیدم که یک لیموزین سیاه جلوی درتالارمهمونی ایستاد .

ناخوداگاه  قلبم تیر کشید از دردش ناله کردم و دستمو روش گذاشتم و فشار دادم اما ول کن نبود

از دردش اشکم دراومده بود

 

قلبم هیچوقت بهم دروغ نمیگه

 

ساران

 

اون اومده بود.....

 

 

)(ساران)(

ریلکس ریلکس..... اروم باش ساران

به دستام  که داشتن میلرزیدن  خیره شدم

وایییییییی خدا من چه مرگم شده؟

این همه تمرین کردم برا امروز مثلا

 

بعد از چند ثانیه بیونگ داد زد

 

بیونگ=ساران بیا دیگه...چرا اینقد ماتی؟

من با لکنت گفتم=هیچ ....چی.....ال ...للان مییی....یا..م

الینا=چی گفتی؟

هریم=بسه دیگه به اندازه کافی دیر شده بپرین دخترا

یورا=بپریم؟؟؟؟ اینم با این لباسای...... استغفرلله از تو بعید بود هری....

هریم=نمکدون بازی بسه یورا    ...... بریم...

 

 

بعد از عوض کردن لباس و حسابی تیپ زدن  بالاخره میخواستیم پا در مهمانی بگذاریم

 به خودم تو ایینه  خیره شدم  تعریف از خود نباشه عااااالی بودم  مطمعن بودم که همه کپ میکنن(اصنم از همه منظورم شخص شخیص سهون  نیستا....اصن سهون کی هست؟)

 

 

همه پشت یه در چوبی بزرگ بودیم  و صدای مهمونا از پشتش میومد

 دستامو فشار دادم    چشامو بستم و شعار همیشگیمو  با خودم تکرار کردم

هر چه بادا باد.......

 

این همزمان شد با بازشدن اون در کزایی  و هممون با یه سالن کزایی تر روبه رو شدیم اینقد زیبا بود که اصن سهونو که هیچ حتی یادم رفت لبخند پسرکشمو بزنم.....

 

به ترتیب از سمت راست

1.یورا

2.بیونگ

3.الینا

4.هریم

5.نلی

6.و خودم

وایستاده بودیم

هریم با ناز از پله پایین رفت همگی به تبعیت این کارو کردیم.....

هرچی باشه اون لیدرمون بود

 

اولین کسی که چشمم بهش خورد بکهیون  بود

 برنامم این بود که خودمو جدی بگیرم.....

اما با دیدن داداشم.... کسی که زمانی تنها پشتوانه ی واقعیم بود نتونستم مقاومت کنم... ورفتم طرفش اون هم همزمان به سمتم اومد

جلوی هم  وایستاده بودیم و با بهت همو نگاه میکردیم ...زبونم بند اومده بود

یکدفه  گفت= ساراااااااااااااااااااااااااااااان و منومحکم بغل کرد

با تن صدایی که معلوم بود داره جلوی گریه کردنشو میگیره گفت=وای دختر تو چقد بزرگ شدی...به خدا دیگه نمیزازم کسی اذیتت کنه ....

واقعن  تو بقلش حس خوبی داشتم...نزدیک بود گریه کنم با1000 بدبختی جلوی گریم رو گرفتم

اون لحظه اصن نمیتونستم قیافه ی همگروهیام رو تصور کن .....

اونا هیچی دقت کنیدهیچی درباره این که من اصن ترینر اس.ام بودم نمیدونستن چه برسه به این چیزا

 

با هزار بدبختی از بغل بکی در اومدم  و...

حدود نیم ساعت سرم با اون و چانی گرم بود در مورد همه چی از اب و هوا گرفته تا بارشای جوی حرف زدیم اصن گذر زمان حس نمیکردم  واقعن خوشحال بودم به نگاهای غضب الود یورا و هریم وبقیه ی همگروهیام هم توجه نکردم تا این که

مدیر لی سومان(مدیر اصلی اس.ام)  با میکروفنی که تو دستش بود از همه خواست تا سکوت کنن

بعد از ما دعوت کرد که روی سکو کنارش وایستیم

لی سومان=من امروز افتخار دارم ادغام گروه فوق العاده ی کریستالز رو به شما عزیزانی که جزء خانواده ی اس.ام هستید اعلام کنم ......

این شما و اینم کریستالز

همه دست زدن و من واقعن به خودمو گروهم افتخار کردم......گروه فوق العاده این که ادم اینو از دهن رییس بزرگترین شرکت موسیقی کی-پاپ بشنوه خیلی با ارزشه بعد از چند تا نطق بیخود در باره استحکام شرکت  ما رو بالاخره خلاص کردن بلا فاصله  که از سکو اومدیم پایین اکسو مث عجل معلق ظاهر شدن 

 

 

صدامو صاف کردم وگفتم

ساران =خب پسرا از دیدن دوبارتون خیلی خوشحالم

ویک لبخند خوشمل زدم

الینا =دوباره؟؟؟؟؟؟؟

دست و پامو گم کردم راستش دقیقا نمیدونستم الان باید چه  غلطی بکنم

ساران= خب.......راستش  بچه ها من قبلا ترینر اس.ام بودم  و ....بچه های اکسو هم طبیعتا باید بشناسم دیگه....

سعی کردم ماسمالیش کنم....

نلی دست به سینه شد و با چشم و ابرو به چانیو بکی رو نشون داد و گفت=فقط میشناسیشون دیگه

 

ساران= من.....چیزه....

بکهیون خیلی ریلکس و با صدایی رسا گفت

بکهیون=خب من داداششم چانیول هم رفیقش....

بعد یه اخم کوچولو ومردونه کرد

بکهیون=مشکلیه؟؟؟؟

 

زیر چشمی به همگروهیام یه نگا انداختم....

هریم که تقریبا چشاش داشت میفتاد بس که گرد شده بودن

الینا و  یورا که هنگ بودن

بیونگ دهنش اندازه ی غار حرا باز بود(اسم غار دیکه ای به ذهنم نرسید)

نلی یه اخمی به من کرد که فهمیدم  کارم ساختس

 

این وسط بچه های اکسو خندشون گرفته بود

تازه متوجه نبود سهون شدم......

به تمام سالن نگا انداختم هنوز باید خیلیا رو میدیدم

ساران=بچه ها من میرم بقیه ی گروها سلام علیک میام .....

رسما الفرار....

 

.

.

.

ساران=وای مینهو چقد هوا گرمه

مینهو=بس که خوردی....

ساران=بابا من جنبشو دارم ....

تمین = کاملا مشخصه

ساران=نیام بزنمتا ...ریزه میزه (ریزه میزه رو با تشدید بخونین)

تمین=بچه پررو ادم با بزرگ ترش اینطوری حرف میزنه؟

خودمو زدم به بی خیالی

ساران=بچه ها از گرما  دارم خفه میشم ....میرم بالکن

تمین=اما تو بالک......اخ حالا چرا میزنی؟  ویه نگای غضبناک به مینهو انداخت

مینهو سعی کرد ماسمالیش کنه  یه لبخند زد و گفت=

مینهو= برو  ساری اونجا هوا عالیههههههههههههههههههههههههه

(مینهو و تمین از شاینی منظورم بودا )

واقعن مشکوک میزدن ...بیخیال بابا و رفتم به سمت بالکن

 

همینجوری داشتم یکی از شعرای گروهمو که عاشقش بودم میخوندم   (فک کنم واقعا زیاده روی کرده بودم) اخیش بالاخره رسیدم

سهووووووووون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینقد اینو بلند گفتم که 2 متر پرید بالا.....قیافش اصن عوض نشده بود فقط موهاش  یکم تیره تر شده بود واییی چقد با کت و شلوار مشکی خوشتیپ شده بوده یکم لاغر شده بود.....جالب این که قلبم تند تند نمیزد فک کنم واقعن فراموشش کردم....نفس نفس میزد و دستشم رو قلبش گذاشته بود تقریبا داد زد

سهون=هنوزم بلد نیستی چجوری اعلام وجود کنی؟

من حسابی خندم گرفته بود اما با یاداوری اتفاقات گذشته اخم کردمو خیلی جدی گفتم

ساران= زمان زیادی گذشته اقای اه سهون  .....

سهونم خودشو جموجور کرد وبا چشماش که یه تیکه یخ بود خیلی سرد و اروم گفت

سهون=اره.....زمان زیادی گذشته

و منم اضافه کردم=وخیلی چیزا هم عوض شده

 

 

 

پایانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

وای دستم شکست ...

دوسش داشتین؟

ببخشید اگه بد بود.....

 

تازه داریم به قسمتای همخونه ای نزدیک میشیم...

 

دوسستون دارم نظر یادتون نره...

 

بای.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : fanfiction، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 خرداد 1396 09:51 ق.ظ
An intriguing discussion is definitely worth comment. I do believe
that you need to write more about this issue,
it may not be a taboo subject but usually folks don't talk about such
subjects. To the next! Kind regards!!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 06:04 ق.ظ
Hi there would you mind sharing which blog platform you're working with?

I'm looking to start my own blog in the near future
but I'm having a hard time making a decision between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different then most blogs
and I'm looking for something unique.
P.S Sorry for being off-topic but I had to ask!
شنبه 10 اسفند 1392 06:23 ب.ظ
اوهووووم اوهوووووم مثلث عشقی ای هم ک گفتی مشخص شد
کای>سای<سهونی
lili love exo

na baba he saran=sehun hamin kai faghat rafigheshe
شنبه 10 اسفند 1392 06:22 ب.ظ
اهااااااااااااان راستی مشخص شد ک ساران از سهونی میترسیده خخخخخخخ
ولی اینطور ک بنظر میاد سهون بیشتر از سای میترسه خخخخخخخ
lili love exo

he are he are
شنبه 10 اسفند 1392 06:20 ب.ظ
ای جانم سهونییییییییییی دلش لک زده برای سارانش ولی وقتی باهاش روبرو شد خودشو خوب زد ب اون راه هههههییی واای
lili love exo

az tars moord vaghti sarano did
شنبه 10 اسفند 1392 06:19 ب.ظ
ای واااااااااااای این سای خانوم (ساران) چ مارموزیه
معلوم نیست اگه اینجا بچهای اکسو لوش نمیدادن تا کی میخاست مخفی کنه ک ترینی بوده !!!!!
lili love exo

شنبه 10 اسفند 1392 06:08 ب.ظ
اوووفیشششششش من بلاخره اومدم !!!! چقد زیاد گذاشتی ... چ همه عقب افتادم
برم برم ک بخونم عشقم
lili love exo

asiisam mamanooon
جمعه 2 اسفند 1392 12:34 ب.ظ
چی میگی لیلی؟من؟چی چیم؟الگو؟خاک به سرم من تازه چند ماهه نویسندم الگو چی چیه......تو خودت برا خودت یک پا اوستایی
lili love exo

jedan??? ama aliyi man koja to koja
alaki ham shekaste nafsi nakon to FOGHOLADEIE
جمعه 2 اسفند 1392 10:10 ق.ظ
عزیزممممممممم عالی بود
اصلا هم بد نبود
پرفکت
دست گلت درد نکنه
lili love exo

MAMNOOOOOOOON
جمعه 2 اسفند 1392 10:07 ق.ظ
اوه اوه اوه ساران در برو که کارت بدجور ساخته است اینجا دیگه جایی واسه موندن نداری....برو سمت همون بالکن خوبه
مینهو هم که کلا دستش حرزه(آقا نمیدونم درست نوشتمش یا نه) راه به راه تمینو میزنه خو بچه گناه داره آخه
lili love exo

GHORBOONET RAS MIGI
جمعه 2 اسفند 1392 10:02 ق.ظ
راسی ساران سهون کی هست؟؟ نه واقعا کی هست؟؟ تو میشناسی ؟؟ منکه نمیشناسم....شماها میشناسین بچه ها؟؟!! نهههههههههههه هیچکس نمیشناسه تو فقط فقط خودتو واسه اجنه خوشگل کردی...بگو به سر عمر
lili love exo

RAS MIGI ABJI
جمعه 2 اسفند 1392 09:59 ق.ظ
از لحظه ی ورودشون به سالن خیلی خوشم اومد...کلا عاشق این مدل صحنه هام که یک گروه تو یه ردیف با هم وارد یه سالن میشن...انقدر گروه با ابهت میشه که آدم واقعا احساس میکنه درخشش دارن
صحنه سازیت عالییییییییییییییییییییییییییییی بود
lili love exo

vaghan khoob boood?
kam kam daram be khodam omidvar mishama
جمعه 2 اسفند 1392 09:58 ق.ظ
آخییییییییییییییییی سهونی این دو کفتر عاشقو دوباهر برسون بهم من طاقت دوریشونو ندارم(یکی هم اینجا نیست بهم بگه تو چیکاره ای اصلا)
lili love exo

kheiliam be to rabt dare abji
hala vasta befahmi chera sehuno vel karde bad
پنجشنبه 1 اسفند 1392 10:31 ب.ظ
عالی بود من ب شخصه خ منتظره بقیشم لطفه زود زود بذار
lili love exo

vagan mage khoondi? mamnoon tillayi to vasam mese ye olgooie bebakhshid age bad boood
پنجشنبه 1 اسفند 1392 10:31 ب.ظ
عالی بود من ب شخصه خ منتظره بقیشم لطفه زود زود بذار
lili love exo

پنجشنبه 1 اسفند 1392 09:31 ب.ظ
پس ساران قبلا ترینی اس ام بودهبکیهون داداشهههههه خوشبحالش
میگم سهون چرا دوباره پوکر شد؟؟؟؟
مرسیییییییی بوسسسسسسس
lili love exo

پنجشنبه 1 اسفند 1392 04:03 ب.ظ
میگم مگ این همون سهون نبود ک از دیدن ساران میترسید چیشد بابادیدنش همه چی یادش رف هه هه هی هی داداشیم مث خودمه بیییییخیال بیییخیالایول دونسنگ با اینک گفتی اولین بارته مینوسی ولی خیلی خوب نوشتی دوشت دالم دونسگم(6روز ازت بزرگ ترم)
lili love exo

jedan toam abaniyiiiiiiiiiiiiiiii eyval bezan ghadesh abjiiiiiiiiiiiii mamnooon
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام دوستان.به وب من خوش اومدین^_^این وبلاگ برای EXO و EXO-L های عزیز ساخته شده.امیدوارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره ها 감사합니다


مدیر وبلاگ : Hamta EXO-L♥Luhan
نظرسنجی
Which?








برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

るぅちゃん時計



کد کج شدن تصاویر

WE Love KRIS Angel

کد حرکت متن دنبال موس

دریافت کد موزیک

کد حرکت متن دنبال موس

کد حرکت متن دنبال موس