تبلیغات
☼♫12handsome wolves♫☼ - قسمت5..............EXO.VS.KRYSTALS
EXO-K + EXO-L + EXO-M = ONE
☼♫12handsome wolves♫☼
دوشنبه 5 اسفند 1392 :: نویسنده : lili love exo

سلااااااااااااااااااممم

 

خوبین؟

 

ادووومه منتظره .......

 

من خودم با این قسمت داستان خیلی حال کردم امیدوارم شمام خوشتون بیاد 

 

نظرا 10 تا نشه از قسمت بعد خبری نیست.....

 

 

 

 

 

 

 

 

ساران= تو اینجا چیکار میکنی؟

سهون= ببخشیدا اینجا خونه ی مایها  نیومده صاحب شدین

ساران= چی؟

این همزمان شد با اومدن بقیه ی اعضا ء کریستالز به خونه

الینا جیغی کشید و چشماشو با دستش پوشوند

بیونگ طبق معمول دهنش اندازه غار حرا باز مونده بود

یورا نچ نچی کرد و روشو اونور کرد

هریم هم  هنگ  بود این وسط فقط ساران بود که خیلی شیک ومجلسی تو صورت سهون زل زده بود(انگار نه انگار که جزء کوچیکای گروهه)

الینا= این پسره چرا هیچی تنش نیس هریم؟

هریم= چمیدونم بابا من که اومدم اینطوری بود

سهون که از طرز حرف زدنشون خوشش نیومده بود اخم کرد و گفت=

سهون= اولا  این پسره اسمش سهونه دوما  من تازه از حموم اومدم از کجا میدونستم که شما ها مثه امازونیا میریزین تو خونه سوما که یعنی چی هیچی تنم نیس این گرمکن اینجا الان حکم چیرو داره؟

یورا= هو بچه پررو ....امازونی اسمته

ساران که تمام مدت دست به سینه و با اخم داشت به  جرو بحثا نگا میکرد گفت

ساران=یورا باهاش اینطوری حرف نزنا

 ویه نگاه به سهون انداخت که گل از گلش شکفته بود و ادامه داد

ساران= این کارش از این حرفا گذشته نمیشه اصلاحش کرد و یک نیشخند زد  که این کارش مثه یک خنجری بود که به قلبه سهون رفت

ساران= سهون تو واقعن نمیخوای تیشرتت رو تنت کنی؟

سهون خیلی ناراحت بود احساس میکرد که ساران داره خوردش میکنه بدون اینکه چیزی بگه به اتاقش رفت و در و محکم به هم کوبوند

ساران  یک لبخند زد .....حقته اقاسهون تا تو باشی اینطوری با هم گروهای من صحبت کنی....

قیافه ی ساران در این اینجا

قیافه ی سهون در این اینجا وو

قیافه ی دیگر اعضای گروه کریستالز و

 

از قرار معلوم بقیه ی اعضای اکسو برنامه داشتن یا رفته بودن خونه ی خودشون تا کریستالز راحتتر وسایلشونو  جابه جا کنن که اق سهون زده به سرش و مونده.......(اصنم برا دیدن ساران نبودها)ولی بد خورد تو ذوقش بدبخت....

 

.

.

.

.

نلی= بالاخره تموم شد.... اخیش

وخودشو کنار هریم رو کاناپه پرت کرد و سرشو رو شونه ی اون گذاشت

الینا= وای بچه ها احساس میکنم اینقد عرق کردم که لباسام به بدنم چسبیده.....

یورا=الان داری برا چی زمینه سازی میکنی؟ حرف دلتو بگو خلاصمون کن

الینا= راستش ...میخوام برم حموم..... و قیافشو مظلوم کرد

ساران= خوب اینکه گریه نداره برو

الینا= نابغه چجوری برم ....  اگه اکسو بیان چی؟

ساران= تو یعنی فک میکنی به چه دلیلی اون اتاق راهرو رو ورداشتم؟

بیونگ خیلی متفکرانه بشکنی زد و با ذوق گفت

بیونگ=چون میخواستی اتاقت نزدیک اتاق اعضای اکسو باشه....

ساران خیلی وحشتناک به بیونگ نگا کرد و خیلی خشک گفت

ساران= چون توش حموم داره ....الی برو اونجا ابجی

الینا از خوشحالی جیغ کوتاهی کشید و گفت

الینا= وای ساران من عاشقتم ......بیا هم اتاقی شیم

همون موقع ساران داد زد

ساران= یورا وسایلتو بردی تو اتاقم؟

یورا که داشت از یخچال بطری اب ور میداشت داد زد

یورا = اره ساری

ساران= شنیدی که شرمنده هم اتاقیم قبلا تعیین شده

الینا=باوشه پس من میرم حموم

همه = اوکی

یورا از اشپزخونه=چیزی نمیخورین؟

بیونگ = نه ممنون من همین الان یه نودل کامل خوردم

یورا=بقیه چی؟

نلی=نه عزیزم بیا

.

.

.

2ثانیه بعد

بیونگ= وای بچه ها خیلی گشنمه

هریم= تو دیگه فقط مونده ما رو بخوریا .....

نلی=شام درست کنیم؟

یورا که تازه از اشپزخانه بیرون اومده بود گفت

یورا= برا اکسو هم درست کنیم ؟؟؟

هریم= وا به ما چه ؟

ساران= نه نمیشه زشته...من خودم برا هممون غذا میپزم

میخواست بلند شه که بره اشپزخونه که نلی دستشو گرفت

نلی= زشته؟؟؟؟؟؟از کی تا حالا این حرفا برا تو مهم شده  خانوم؟

ساران= راستش میخوام یکم یاد گذشتهام بکنم

بیونگ= گذشته؟؟؟؟؟؟؟......هی ساران با توام چرا یهو تو فکر رفتی؟

ساران یک لبخند تلخ زد وگفت

ساران= هنوز امادگی گفتنشو بهتون ندارم ...موقش که بشه میگم

وبلافاصله  بلند شدو  سمت اشپزخونه رفت

.

.

.

.

سهون

روی تختم و توی تاریکی دراز کشیدم....

خدایا تا کی میخوای منو مجازات کنی؟دیگه چه قدر باید تاوان بدم؟

من تو این سالا از دوریش مردمو زنده شدم

حالا اون کسی که خیلی بیقرارش بودم برگشته ومیخواد زجرم بده با حرفاش  ....بابی محلیاش

اما کیم ساران اینو تو گوشت فرو کن .....من پا پس نمیکشم ...من ازت دست نمیکشم......تو دوباره مال من میشی....حالا ببین کوچولو

 

همون موقع بود که در باز شدو چراغ ها روشن شدن  چشام خیلی اذیت شد

 

وقتی چشامو باز کردم سارانو با یه تیشرت گلبهی که همخونی خیلی خوبی با پوست سفید بدنش داشت و  یک شلوار ورزشی مشکی بالای سرم دیدم خیلی ناز بود ....خدایا کمکم کن بتونم جلوی خودمو بگیرم و بقلش نکنم

 

زود خودمو جمو جور کردم و روی تختم نشستم و موهامو درست کردم ....ساران تمام مدت خیلی عادی به حرکاتم نگاه میکرد

 

از دستش ناراحت بودم قیافمو مظلوم گرفتم و لباموجم کردم

یک لبخند خیلی خوشگل زد و موهامو بهم زد و گفت

ساران=خوتو این مدلی نکن سهون....شبیه گربه چکمه پوش  تو شرک شدی....(اون سکانسی که به شرک نگاه مظلومانه میاندازه)

خودمو ناراحت گرفتم و رومو اون ور کردم

سهون=یعنی زشت شدم؟

ساران= نکن سهون اینطوری نمیتونم باهات بد باشم

راست تو چشاش خیره شدم

سهون= منم همینو میخوام

و قیافمو کیوت تر کردمو و چشامو درشت کردم(یه لحظه احساس کردم چشام دارن میوفتن)

ساران الکی حولم داد

ساران= بسههههههههه دیگه

خندیدم از ته دل  بعد یه مدت طولانی.......(مدت طولانی= تقریبا از زمانی که ساران رفت=5 سال)

ساران= تازه .... میخواستم ببینم چند تا از پسرا برای شام هستن؟

ساران میخواد شام درست کنه ...درست مثه قبل که با کیونگسو و تاو  برای ههمون غذا درست میکردن شاید خیلی ساده بود اما لذت با هم بودنش از خوردن 100 پرس شیشلیک بیشتر بود

با ذوق دستامو به هم کوبیدمو گفتم

سهون=اخ جوووون

سارن= نگفتی کیا میان؟

سرمو خواروندمو گفنم

سهون=نمیدونم .....الان زنگ میزنو میپرسم بهت میگم

ساران= باشه پس من میرم میزو بچینم

ناخوداگاه دستشو گرفتم ...مثله اینایی که برق می گیرشون زود دستشو عقب کشید....اصن انتظار همچنین عکس العملی رو نداشت وبرای یه لحظه ماتم برد

سارارن سرشو انداخت پایین و خیلی اروم گفت

ساران=کاریم داشتی؟

سهون=من فقط میخواستم بگم که خودم  میزو میچینم....همین

ساران=باشه پس زود بیا..

سهون یه لبخند زدمو گفتم

سهون=باشه سارانی

این دفعه واقن ناراحت شد خیلی بد نگام کرد وخیلی جدی گفت

ساران=اسم من سارانه..... کی میشه که تو اینو بفهمی

وبعدشم بدون این که نیگام کنه رفت

خیلی زیاده روی کردم خیلی....وقتی با هم دوست بودیم سارانی صداش میکردم حالا چه جوری درسش کنم؟

 

پایان

ببخشید رها جون  واقعا وقت نداشتم همین امروز امتحان فیزیک داشتیم مخم هنگ بود

تازه من  و خانوادم قراره بریم یه خونه ی جدید .....ممکنه یه چند وقتی نتونم داستان بزارم

اگه نظرا همین جوری کم باشه هم رمزی میشه ...داستان ......فقطم به ابجیایی که نظر مید رمزو میدم

ببخشید خیلی یکدفعه ای شد.... حالا فعلا معلوم نیس تا کی بتونم بیام  .....

 

دوستون دارم

 بای





نوع مطلب : fanfiction، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 فروردین 1393 04:16 ب.ظ
خیلی خیلی خوب بود اگه میشه هر چه زود ترادامشو بزاری اصلا دل تودلم نیستمرسی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس راستی خونه ی جدیدتونم مبارک
lili love exo

ببخشید شما

اما بازم ممنونننننننننن با این که دیگه خونمون قدیمی شده

خوشحالم که خوشت اومده عزیزم
دوشنبه 12 اسفند 1392 11:47 ب.ظ
یروز از دست سهون خودکشی میکنم
lili love exo

manam hamintor abjiiiiiiiiiiii
یکشنبه 11 اسفند 1392 05:28 ب.ظ
راستی راستی منم رمز میخواااااااااااااااااااااااام هروقت گذاشتی میام میخونم البته شاید دیرتر از بقیه بیام ....
بلاخره 15تابچه خرج داره یکی باید شکمشونو سیر کنه باباهاشون ک ب فکر نیستن
lili love exo

fek nakonam ...ramzi she mikham bazam be silenta hoshdar begam
یکشنبه 11 اسفند 1392 05:27 ب.ظ
الهیییییییییییییییییییییییییی عزیزم امتحانات واجبتره بشین خوب بخون هروقت وقت کردی بیا و ادامه رو بزار
خونه جدیدتونم مبــــــــــــــــــــــــــــــــارک باشه گلم
lili love exo

mamnoon asiisam
یکشنبه 11 اسفند 1392 05:25 ب.ظ
اره میدونم میدونم اجی جونم .... هرچی بلا ملا دوست داری سره سهونی بیار
lili love exo

barnamam hamine
یکشنبه 11 اسفند 1392 05:24 ب.ظ
قسمتی ک سهونی تو اتاقش بود سای اومد ازش بپرسه کیا برای شام میان .... احساس کردم سهونی دچار توهم شده خخخخخ سای خعلی باهاش مهربونه!!!!!
lili love exo

mehraboooon hala vasta ye balahayi sare ham miayran abji
شنبه 10 اسفند 1392 07:14 ب.ظ
ووووووویییی سهونییییی هیچی تنش نیس چشمچروونی
طفلی رو چ بد ضایع ظایع ذایع زایع کرد
lili love exo

haghesh boooood
شنبه 10 اسفند 1392 07:05 ب.ظ
ای بابا مگه نگفتم دخترای کریستالز از جاشون تکون نخورم خودم میرم میخورمشون

چ پسرایییی خوبی ک هم حاضر شدن خونشونو ب دشمنای جونیشون بدن هم خونرو ترک کردن ک راحت باشن لحظه ورود
خخخخخخخ سهونی شیطون حقشه واستاده دختر مردمو دید بزنه خوب خورد تو برجکش
lili love exo

heeee are haghesh boooooood hala mifahmi chera
جمعه 9 اسفند 1392 01:12 ب.ظ
آخیییییییییییی سهوووووونم
الهیییییییییییییییی
خو ساران گناه داره بچه چرا همچین میکنی باهاش؟؟!! من دل ندارم داداشیمو ناراحت ببینم...گربه ی شرکمو اذیت نکن
lili love exo

hagheshe hagheshe
جمعه 9 اسفند 1392 01:05 ب.ظ
ساران هم دلش پیشه سهونه...با دست پس میزنه با پا پیش میکشه
خو دختر برو پیش عشقت دیگه.... مارو عذاب نده
lili love exo

daghighan sehuni hano bayad tavase karasho bede
جمعه 9 اسفند 1392 12:57 ب.ظ
سلااااام علیکم آجی مهربون خودم
ای جووووووووووووووونم سهوووونیییییییییی خوشملم ...ای خدااااااااا...فکرشو بکن چقدر با اون قیافه وقتی از حموم بیاد جذاب میشههههههههه....اوووووووووووووووووف داداشی خودمهههه دیگه دختر میکشه با این کاراش
lili love exo

are eshgheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
سه شنبه 6 اسفند 1392 06:40 ب.ظ
فک کن سهونیی با قیافه ی کیوت مااااااماااانیییی وااایی لی لی عالی بود ملشی منتظرتم اسباب کشی و کار کردن خوش بگزره دونسنگ خخخخخ بابای
lili love exo

are hatman kheili khoosh migzare ....mamnoon
دوشنبه 5 اسفند 1392 07:10 ب.ظ
اصن قسمتای سهونو که میخونم دلش رییییییییش میشه.چقدر بدبختهبی لباس بوده؟؟؟
مرسی آجی
lili love exo

khahesh asiiisam booos
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام دوستان.به وب من خوش اومدین^_^این وبلاگ برای EXO و EXO-L های عزیز ساخته شده.امیدوارم خوشتون بیاد.نظر یادتون نره ها 감사합니다


مدیر وبلاگ : Hamta EXO-L♥Luhan
نظرسنجی
Which?








برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

るぅちゃん時計



کد کج شدن تصاویر

WE Love KRIS Angel

کد حرکت متن دنبال موس

دریافت کد موزیک

کد حرکت متن دنبال موس

کد حرکت متن دنبال موس